سیزدهم آبان ماه ست! یوم الله ست! یوم الله ست! (ادیب الفقرا)

نوامبر 4, 2009

سیزدهم آبان ماه ست! یوم الله ست! یوم الله ست! (ادیب الفقرا)

.

این روز از دگر روز ها جدا ست!

چون که این روز از آن خداست!

 

دانشگاه تعطیل ، دانشجو رها ست!

سایت ها فیلتر ، ایمیل ها کجاست؟

 

گر زنی فریاد امروز بی صدا ست!

حرف های ما همه اندر خفا ست!

 

محفل ِ امن و مأمن امروز دارالفنا ست!

هر کجا یک لباس شخصی اندر قفا ست!

 

این روز بدبخت و گریان آمریکا ست!

گر جز این فکری کنی کلا ً خطا ست!

 

این روز در تمام سال ما را رهنما ست!

میم میم بی دین و میم کاف بی خداست!

 

سیزدهم آبان ماه ست! یوم الله! یوم الله ست!

حرف های “ادیب الفقرا” همش باد ِ هوا ست!

 


والله که این ها همه حقیقت است!

اکتبر 26, 2009

والله که این ها همه حقیقت است!

.

در خبر است که روزی حضرتنا دخو بار عام می داد! ایادی اجانب و اصحاب فرنگ به نزدش آمدند و سر سفره ی خودستایی گشودند!

اول ایادی اجانب سخن براندند که ای دخو! حمل بر خود ستایی نباشد ما راسکازموز ساخته ایم!

حضرتنا گفت: که چه کند؟

گفتند: تا کازمونات ها را درست در وسط ماه فرود بیاورد!

دخو گفت: درست وسط ماه؟

کمی تفکر کردند و بگفتند: حالا شاید یک وجب آن ور تر!!

سپس اصحاب فرنگ سخن به تبختر پیش آورند که ای دخو! شکسته نفسی نباشد ما اسپیسکرافت ساخته ایم!

دخو بگفت: تا چه شود؟؟

بگفتند: تا استرونات ها دقیقا در وسط مریخ فرود بیایند!

دخو بگفت: دقیقا وسط مریخ؟

کمی تامل کردند و بگفتند: حال شاید یک وجب آن ور تر!!

سپس حضرتنا دخو دستی بر ریش کشید و بگفت: این ها همه عجیب است اما عجیب تر آن که ما در مملکتمان با چشم غذا می خوریم!

بیگانگان و فرنگیان به تعجب بگفتند: الله الله که کار بسیار پر ارجی را بر پا می دارید! حقاً از چشم طعام فرو می برید؟

دخو جواب درکشید : بلی! با چشم! حالا  شاید یک وجب آن ور تر!

…..

حال میرزا قشمشم نیز می گوید: رسانه ی ملی و مسئولان مملکتی و امنیتی چیزی جز حقیقت نمی گوید! حالا شاید یک وجب آن ور تر!!!


اصلاح الگوی مصرف (یا همان قوز بالای قوز)

سپتامبر 27, 2009

اصلاح الگوی مصرف (یا همان قوز بالای قوز)

.

پیشینیان بر این عقیده بودند ، سالی که نکوست از بهارش پیداست! ولی امروزه به لطف و مرحمت آقایان همه ی سال ها نکوستند و نکوتر از هر سال عنوان آن سال!

همین امسال را ببینید ، عجب سال نکویی است! اصلا می توان عنوان احسن السنن به آن اعطا نمود. سال اصلاح الگو مصرف!

با میرزا قشمشم مشغول حال و احوال بودیم که ناخودآگاه سر بحث صرفه جویی بازگشت! داغ دلم تازه شد و کمی برای میرزا درد دل کردم!

گفتم : آی میرزا اگر بدانی چه خبر است!

گفت : چه خبر است؟

گفتم : چه بگویم که برق تو برق است!

گفت : جان؟ قبل انتخابات که شیر تو شیر بود! بعد انتخابات هم که خر تو خر شد! حالا چه شده که اوضاع برق تو برق شده؟

گفتم : آی میرزا جان! ما به حول و قوه ی الهی چهل و اندی مگا وات انرژی الکتریکی تولید می کنیم!

صلواتی حواله نمود و گفت : الله درکما! خدا قوتتان بدهد! این که خوب است! چرا می نالی؟

گفتم : آی میرزا! شما که خبر نداری! این تازه اول ماجراست! این برق همین که از مکان مقدس نیروگاه خروج می کند به دهان اژدهای هفت سر و طمّاع تلفات شبکه دخول می کند!

گفت : الله اکبر! این تلفات دیگر چیست؟ نکند کار ِ اجانب است؟

گفتم : نه اتفاقا مسکو از این حادثه در حیرت است ! لندن از این واقعه در وحشت است!

گفت : یا ابوالفضل العباس! این دیگر چه جانوری است؟

گفتم : جانوری است موهومی که بیست و پنج از صد ِ برق ِ ما را می بلعد یعنی ده هزار مگاوات را تمام و کمال نوش جان می کند و به ریش کابل کشی های ما می خندد! این تلفات ِ شبکه ی بی دین و ایمان ثمره ی کار چهار الی پنج نیروگاه را به کل کن فیکون می کند و به عدم می فرستدشان!

گفت : خدا نسلش را بزند! پس این صرفه جویی که می گویند برای مبارزه با این جانور ِ بدتر از انگلیس ِ مکار و آمریکا جرّار است؟ فی المثال همین یکی در میان کردن لامپ ها در خیابان!

گفتم : ای میرزا ز که نالیم! از ماست که بر ماست!!! آخر این چه کار است که می کنیم!!! تمام ِ این صرفه جویی ها روی هم حداکثر بتوانند پانصد مگا وات بشوند! یعنی پنج از صد ِ تلفات!!!! ای بخورد تو سر مان این کارهامان! خواستیم ابرویش را درست کنیم چشمش را هم کور کردیم! تلفات را که نتوانستیم ناک اوت کنیم هیچ ، زدیم روشنایی معابر را هم گیم اور کردیم! حال هم تلفات سرجایش هست! هم کمبود برق هنوز پابرجاست! فقط به لطف تدبیرمان کاهش نور ِ معابر را به حکم قوز بالای قوز ضمیمه ی مشکلاتمان نمودیم تا خیابان هایی که از نظر عمرانی استاندارد نبودند حال از نظر روشنایی نیز غیراستاندارد و نا امن گردند!

 

*** الپاور انجینیر ملا برق الدین ***


حضرت حافظ حفظه الله هم اعتراف می کند

سپتامبر 14, 2009

ان الله یحب التوابین

و این بار حضرتنا حافظ (ارواحنا و ارواح العالمین له فدا) به اشتباهات گذشته ی خویشتن پی برده و اعتراف نموده و اظهار ندامت و پریشانی کرده است

حافظ (قد سره العالی) بیتی را به دست خویشتن تحریر نموده و از دیار باقی برای دولت مکرمه ارسال داشته:

غرض کرشمه ی حسن است ورنه حاجت نیست

جمال دولت ِ محمود را به زلف یار


اعتصاب غذای عمومی در ایران

آگوست 20, 2009

اعتصاب غذای عمومی در ایران

.

قشمشم نیوز : براساس اطلاعات بدست آمده و خبرهای منتشر شده از منابع معتبر ، یقین حاصل شده است که جنبشی در ایران قصد برپایی اعتصاب غذای عمومی را در سر می پروراند

همچنین به نظر می رسد اعضای این جنبش قصد دارند برای تابلو نشدن این اعتصاب غذای عمومی را به ماه مبارک رمضان نسبت دهند

بازپرس مزدورالدوله به روزنومه چی ِ قشمشم نیوز در اینباره چنین پاسخ داد که این عده همان طور که بستن پارچه ی سبز فوتبالیست ها را نذر حضرت عباس معرفی کرده بودند این بار نیز در پی تشویش اذهان عمومی هستند و قصد رد گم کردن دارند ، ما شدیدا با هر حرکتی بر ضد دین و منافع ملت مبارزه می کنیم

همچنین وی تصریح نمود که عده ای را که زود تر از موعد مقرر با کد رمز ِ پیشواز  دست به این اعتصاب زده بودند شناسایی کرده اند و بزودی با آنها برخورد قاطع خواهد شد

 

***ناشرالدین روزنومه چی***


سنبلعلی اعتراف می کند!

آگوست 6, 2009

سنبلعلی اعتراف می کند!

.

صبحگاهان با نوا و صدای بچه روزنومه چی که دم گرفته بود و در کوی برزن جار می زد ، چشم گشودم و از خواب ناز بیدار گشتم. همانطور که در اواسط عوالم خواب و بیداری غوطه ور بودم ، چیز هایی جست و گریخته به گوشم رسید :

روزنامه …. روزنامه …. روزنامه ….

آخرین خبر …. اعترافات سنبلعلی …. آخرین خبر ….

اخبار داغ …. سنبلعلی اعتراف می کند … اخبار داغ ….

ابتدا گمان بردم که همچنان اسیر خواب و خیال می باشم و این قیل و قال ها از اثرات رؤیای کاذبه می باشد ولی از آنجایی که بچه روزنومه چی ِ پدر سوخته ول بکن ِ معامله نبود و هی صدایش را در بوق و کرنا می کرد و جار می زد ، دریافتم که خواب و خیالی در کار نیست

***

مشغول خوردن ناشتایی شده بودم که صدای تلوزیون از خانه ی ملا قنبرعلی که حکم ِ کلانتر و  محتسب و مفتش محل را دارد بلند گردید ،  ملا قنبرعلی ِ لامصب پیچ ولوم تلوزیونش را تا آخر پیچانده بود تا صدای قناوری وار سنبلعلی در حین اعتراف تا فیها خالدون ِ کوچه را پوشش دهد :

(صدای سنبلعلی) : خدا این برادران بازجو ی عزیزتر از جان را حفظ بفرماید

(صدای تکبیر ملا قنبرعلی)

(صدای سنبلعلی) :ولله که در زندان با ما مثل خانواده شان رفتار می کردند…. ! هر کس غیر از گفته دروغ می گوید! من خودم شاهد بودم که با بقیه ی هم سلولی هایم مثل فرزندانشان رفتار می کردند … چی ؟ فلانی گفته می زنند؟ نه این حرف ها چیست! خوب البته گفتم که مثل فرزندانشان با ما رفتار می کردند و همان طور هم که می دانید چوب پدر گل است! هر که نخورد خل است!

(صدای صلوات ملا قنبرعلی که دارد گلوی خودش را جر می دهد)

(صدای سنبلعلی) :خدا این بازجو های مهربان را برای خانواده هایشان نگه دارد

(سلسله تکبیر ملاقنبرعلی)

(صدای سنبلعلی) : چی؟ گفته اند در زندان امکانات نبوده؟ نه دروغ می گویند ! این چه حرفیست!  اینجا همه چیز برای رفاه و آسایش ما فراهم است! در زندان حتی مداد و خودکار هم به ما می دادند…

این بار صدای اصغر آقا قمه کش قبل از صدای انکر الاصوات ملاقنبرعلی به هوا بلند شد : ای مادر فلان! ما که می دانیم برادران بازجوی آن مداد را لای انگشتانتان گذاشته بودند و آن خودکار را هم در فلان جایتان فرو کرده بودند….

یکهو صدای مهیب ِ خنده ی هوشنگ کفتر باز که روی بام ، پاهای یک پرپری را در دستانش گرفته بود چهار ستون محل را به لرزه درآورد…


گر زندان این چنین است ، همه طالب بندند

آگوست 2, 2009

گر زندان این چنین است ، همه طالب بندند

.

آکبلای کجایی؟ ولله که رفتی و راحت شدی! خوب شد که نیستی و ببینی که ذلتی است! امروزه بی رگ و اخته گشتند نعمتی است!

آکبلای کجایی؟ کجایی که ببینی مردان ِ ما را خواب برده! کجایی که غیوران وطن را آب برده!

آکبلای کجایی؟ کجایی که ببینی چطور به ریش ما خندیدند!

آکبلای کجایی؟ کجایی که ببینی که از آن حُسن روز افزون که محمود داشت! مکر از پرده ی عصمت برون آورد ابطحی جان را!

آکبلای کجایی؟ کجایی که دیشب ادیب الفقرا در غم هجرانت مشاعیرش ذایل گشت و بساط رقص و سماء گذاشته بود و به یاد تو می خواند:

ابطحی جان ، از گرسنگی مُرد رعیت به جهنم

ابطحی جان ، ور نیست در این قوم حمیت به جهنم

ابطحی جان ، تریاک برید عرق ِ حمیت به جهنم

 

*** درد و دل های ملا قربانعلی ***

…………………………………..

میرزا قشمشم نوشت :

پارسال که سنبلعلی خان غیبش زده بود از احوالش جویا شدیم گفتند رفته است هتل! من ِ گردن شکسته آن زمان گمان بردم که هتل کنایه ای از زندان و استعاره ای از بند می باشد! ولی گویا بر سبیل غفلت قدم بر می داشتم ! بر طبق اظهارات آقای ابطحی جان ، زندان واقعا هتل می بوده و ما بی خبر بودیم

قمه کش ِ سر ِ محل نوشت :

بر خواهر مادر خائن و دروغ گو صلوات !!!!( بشمار)


تاملی چند در باب قضیه ی حمار

جولای 29, 2009

تاملی چند در باب قضیه ی حمار

.

در دروس مقدسه ی هندسه مبحثی بسیار پر ارج  با عنوان قضیه ی حمار موجود می باشد. دیدیم این قضیه از واجبات علوم ریاضی است و از آنجایی که گفته اند زکات علم و دانش آموختن آن است گفتیم کمی به زوایای نهفته ی آن بپردازیم تا فقرا و کم سوادان و کم بضاعتان نیز بهره ی کافی و وافی را از “این شاه قضیه” ببرند

بر طبق قضیه ی حمار خر ها راه مستقیم را پی می گیرند….

.

برای روشن و منور شدن هرچه بیشتر و بهتر ِ این مسئله باید بگوئیم که اصولا مردم به چند دسته تقسیم می گردند

دسته ی اول دولتیان می باشند! افراد این دسته معمولا به راست می روند! در ابتدا قصد اعضای این گروه چنین بوده که به راه راست رهنما گردند ولی از آنجایی که گویا راه راست صعب العبور می بوده اعضای این گروه به آلترناتیو راه راست یعنی همان سمت ِ راست متمسک شدند و راست گرا گردیدند! تئوری سیاسی این گروه  “جز راست نباید رفت ، هر راست نشاید رفت” است

دسته ی دوم روشن فکران هستند که متاسفانه به چپ می روند! اعضای این گروه ذاتا انقلابی خلق شده اند! فرقی هم نمی کند که کجا باشند و چه کسی روی کار باشد! کلا کله شان داغ است و زبانشان به اعتراض باز! این افراد را حتی اگر در بهشت برین و فردوس رفیع و زیر ِ سایه ی جنات من تحتی الانهار هم رها کنند باز هم معترضند و فی الفور عیب و ایراداتی می یابند و مترصد این می شوند که در باغ عدن نیز تغییرات و اصلاحاتی را به بار بیاورند! نظریه بنیادین این گروه “چپ مصلحت آمیز به از راست فتنه انگیز” است

دسته ی سوم امثال میرزا قشمشم و آمرعلی و ادیبالفقرا و غیره می باشند! اعضای این اپوزوسیون با استعانت از درگاه الهی ، نه راست می روند و نه چپ! بلکه به لطف و کرم دوستان عقب عقب می روند ، تز ِ اصلی ِ این جنبش همان “ترقی سه گام در پس و گامی به پیش است” می باشد

می ماند دسته ی چهارم! دسته ای که مریدان آن راه مستقیم را پیش می گیرند و سر به صراط مستقیم می سپارند! این گروه مصداق همان قضیه ی مذکور می باشد

.

این قضیه را در قالب مثالی پیش می بریم تا عوام بفهمند و خواص بپسندند

مثال:

راست گرا می گوید : ماست سفید است (ویا ماست سیاه است)

چپ گرا می گوید : ماست سیاه است (و یا ماست سفید است)

اپوزوسیون عقب گرا می گوید : متاسفانه به علت بی بضاعتی و کمبود بودجه تا بحال موفق به رویت روی ماه ماست نشده ایم درنتیجه از دادن نظر در این باب معذور دار ما را

جنبش صراط المستقیم می گوید : ماست را باید خورد

***توجه فرمائید که اگر راست بگوید سیاه چپ می گوید سیفید و یا بالعکس ، داخل پرانتز عرض کنیم به قول شیوخ علم ریاضیات رابطه ی بین این دو گروه از نوع برگشت پذیر و دوطرفه می باشد و به قول بزرگان علم گراف و کنترل خطی لینک ارتباطی دو گروه ِ راست و چپ ضریبش منفی یک می باشد***

خدا همه را به صراط مستقیم راهنمایی کند

*** خاک ِ پای استادان هندسه ، میرزا قشمشم ***

……………………………………………

استد دخو از دیار باقی نوشت:

البت بین علما اختلاف نظر وجود دارد که ترجمه ی صحیح کلمه ی حمار ، خر می شود و یا الاغ !

همان طور که می دانید خر را نمی توان خر کرد ، ولی گویا الاغ را می توان


بیانیه ی حضرت اشرف مولانا رومی از دیار باقی

جولای 3, 2009

بیانیه ی حضرت اشرف مولانا رومی از دیار باقی

.

یَقولُ العَبدُ الضَّعیفُ المُحتاجُ الی رَحمَته الله تعَالی مُحمَّدُ بنُ مُحمَّدُ بن الحُسَین البلخی (به قول البروبچ مولانا الرومی) تقَبَلَ الله منهُ اجتهدتُ فی تطویل الهذه الرساله:

مدت زمان مدیدی بودستی که در برزخ همی نشستی و پیاله به پیاله می همی راندی و به صدای بلند آواز همی خواندی تا اینکه فرشته ای تیر همی خورده بر ما هلول همی نموده و با ما از ایران زمین سخن ها همی فرموده و ما برزخیان را همی مطلع نموده و لذا ما را بر آن داشت تا در باب اتفاقات اخیر از دوزخ همی نامه ای برنویسیم و بر ایرانیان همی فرستیم

کس به زیر دم خر خاری نهد *** خر نداند دفع ِ آن ، بر می جهد

برجهد ، و آن خار محکم تر زند *** عاقلی باید که خاری برکند

خر ز بهر دفع ِ خار از سوز و درد *** جفته می نداخت و صد جا زخم کرد

و همی بر نگهبانیان برنویسیم که ای شورائیان عزیز:

چو غرض آمد ، آرا پوشیده شد *** صد حجاب از دل به سوی دیده شد

چون دهد قاضی به دل رشوت قرار *** کی شناسد ظالم از مظلوم زار؟

باشد که همه شاد باشند تمت رساله فی سنه هزار و سیصد و هشتاد و شش شمسی

العبد الضعیف الفقیر المحتاج الی رحمته الربه مولانا رومی

 


حیرت

ژوئن 24, 2009

حیرت

(یادداشت هایی در باب برادران دیروز و اغتشاش گران امروز)

.

منت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربت است و خلقتش باعث حیرت و در حکمت وجود مخلوقاتش بسی عبرت!

ولله که ما نفهمیدیم چه شد؟ خودشان آمدند و پارچه ی حرمت را بریدند و جامه ی شرارت را دوختند و لباس جهالت را به تن ِ ما فقیر فقرای مستضعف ِ بی همه چیز ِ پا برهنه ی بی خانمان ِ کم رزق و روزی پوشاندند و رفتند!

خدا کم بر سر ما می کوبید! حال اینان نیز آمده اند و مضراب شده اند و سر نامبارک و ناموزون این ملت ِ حقیر را طبل وار می نوازند! آری صحیح است که سر ِ ما از مغر تهی است! درست است که کله ی ما پوک است و خوب صدا می کند ولی به رب به رسول به همان برکت مقدس و مبارکی که هیچ گاه بر سر سفره ی ما نیامد و اگر هم آمد استثنا ً موقع انتخابات آمد ، به پیر به پیغمبر به همان پول نفتی که در این چهار سال بر سر سفره ی ما سرازیر بود ، کله ی ما دُهُل نیست!

باری ما در اینجا از نوازش نیز چون آزار ترسانیم

مگر همین شما نبودید که تا دیروز برادر برادر گفتنتان به راه بود؟ حال یکهو چه شده که عده ای گشتند عادل و عاقل و فاضل و کامل و اهل حق یک عده دگر هم شده اند عاصی و قاصر و اهل باطل؟ شما که تا دیروز با هم هم زانو بودید و دستتان با هم در یک کاسه بود و سر و ته به یک کرباس بند بودید! واقعا به حق گفته شاعر که

چونکه بی رنگی اسیر رنگ شد *** موسوی با عیسوی در جنگ شد

ما فقرا و ندید بدید ها مانده ایم حیران و ویران و سرگردان! مانده ایم چه به چه است واقعا باید طلا گرفت دهان کسی را که گفته

کار عالم حیرت است و عبرت است   ***   حیرت اندر حیرت اندر حیرت است

*** درد دل های صغیر ِ فقیر ِ حقیر! ملاقربانعلی ***

……………………………………….

میرزا قشمشم خطاب به دو جناح (هم سر ِ کرباس و هم ته ِ کرباس) نوشت:

عمو جان ما را به خیر شما امید نیست ، شر مرسانید

آمرعلی نوشت:

قربانعلی جان! قربان آن درد دل هایت بروم! آخر باز آنها سر و ته یک کرباس هستند! جنابعالی که نه سر ِ پیاز هستی نه ته ِ پیاز چرا در اموری که دخلی به شما ندارد دخالت می کنی؟