خرابی از جنوب و از شمال است ، بر این مخلوق آزادی وبال است
.
آکبلایی خدا، در خانه نشسته بودم که یک هو سر و کله ی آن آمیرزای بی شاخ و دم پیدا شد. من نمی دانم این آمیرزا غول چراغ جادو ست، ابلیس است، جن است، چیست که هی یک هو ظاهر می شود. خلاصه آمیرزا آمد و شروع کرد به لیچار بافتن که در اینجا آزادی نداریم و عوضش آن طرف آب دنیای آزادی است و هرچه خرابی است این ور است و آبادی مال ِ آن وری هاست و خلاصه هر چه هست و نیست آن طرف است. بنده ی کم خرد ِ ناقص العقل نیز دل به حرف های آمیرزا بستم و بار و بنه ام را جمع نموده و آهنگ سفر کرده و به ممالک محروسه ی دولت ِ فخیمه ی انگلستان رخت کشیدم.
در بدو ورودم به یک رستوران رفتم تا اندکی انبانم را از حلال و حرام های فرنگی پر کنم. یک انگلیسی کافر مسلک آمد و با همان زبان بی سر و تهشان گفت که چه میل دارید؟ گفتم آبگوشت بزباش! با تعجب گفت نداریم. گفتم دیزی سنگی! ابرو هایش را بالا انداخت و گفت نداریم. گفتم کشک ِ بادمجان! گفت نداریم. سرتان را درد نیاورم، من هرچه گفتم او گفت نداریم نداریم نداریم!
آکبلایی خدا، آخر مملکتی که خورش فسنجان و قیمه بادمجان هم ندارد، آنوقت باور می کنی که آزادی داشته باشد؟
خدا آمیرزا را لعنت کند که می گفت آن ور ِ آب برای انتخاب آزادی! آخر چه انتخابی؟
خلاصه یک استغفرالله غلیظ و شدّاد تحویل دادم و به آن انگلیسی بی دین و ایمان گفتم که حداقل یک چایی بیاور! این یکی را که دیگر دارید! گفت اُکِی اُکِی … و رفت.
چند دقیقه بعد دیدم که ذلیل مرده با یک فنجان برگشت. چایی نگو، آب زیپو! گفتم مردیکه ی نجس این دیگر چیست؟ گفت: تی! گفتم این چه مدل چایی است؟ چفت: چاینیس تی! گفتم خاک بر سر شما که چایی تان هم چینی است! باز ما فقط اقتصادمان چینی است.
آکبلایی خدا، آخر مملکتی که از خودش چایی ندارد، تو باور می کنی که آزادی داشته باشد؟
القصه، گفتیم همین چایی شرک آلود را بخوریم. اما چشمتان روز بد نبیند! نه اینکه این انگلیسی های ملحد همواره در پی اذیت کردن خلق الله هستند، برای همین نعلبکی های زیر فنجانشان را تخت ساخته اند تا خلق الله موقع چایی خوردن نتوانند درست و حسابی کیفور شوند. ولی من که کوتاه بیا نبودم، گفتم برای شکستن هیمنه ی شما مستکبران هم که شده در همین نعلبکی های تخت چایی می خورم تا آن چشمانتان در بیاید و بفهمید که ایرانی جماعت بیدی نیست که به باد ِ استکبار ِ شما بلرزد.
الغرض، چایی را در نعلبکی ریختم و بسم اللهی تحویل دادم و هورت اول را کشیده و به هورت دوم نرسیده، دیدم که همه جا سوت و کور شد. نعلبکی را که پائین آوردم دیدم از مرد و زن و گارسون و غیره و ذلک، همه زل زده اند و خیره خیره به من نگاه می کنند. والله ما شنیده بودیم که زن های انگلیسی بی حیا و عفت هستند ولی نه دیگر اینطور که مثل مرد های ما هیز و چشم چران باشند. شنیده بودیم که مرد های انگلیسی دگرباش هستند، ولی فکر نمی کردیم که این طور خیره خیره به ما نگاه می کنند.
یک ایرانی مادر مرده ی خود فروخته که گوشه ای نشسته بود، تا وضع و اوضاع من را دید به سمتم جهید و گفت: چرا هورت می کشی؟ آبروی ما را بردی…
آکبلایی خدا، در مملکتی که کسی حق ِ هورت کشیدن هم ندارد، تو باور می کنی که آزادی وجود داشته باشد؟
نعلبکی استعماری را به روی میز کوبیدم و یک راست به ایران برگشتم! هنوز پایم را از فرودگاه بیرون نگذاشته بودم که دیدم راننده مسافرکشی فریاد می کشد:
آزادی … آزادی … آزادی …
چشمانم برقی زد و سریع ور ِ دلش جستم و گفتم: جانم داداش؟
گفت: می خوای به «آزادی» برسی؟
گفتم چطوری؟
گفت: دربست پنج تومن..
آکبلایی خدا، آخر به جز اینجا، دیگر کجای دنیا با پنج تومن می توان به «آزادی» رسید؟ باز مردم بروند و بگویند که اینجا «آزادی» نداریم!
.
درد دل های ملا قربانعلی


20 دیدگاه
خوراک دیدگاههای این نوشته
ژانویه 24, 2011 در 7:32 ب.ظ.
گیله مرد
درود به آمیرزای خودمان
.
عرض شود که!!ننوشتی ننوشتی یه هو نوشتی خلاصه پوزه ی هرچی اجانب رو به خاک مالیدی/الغرض واردات اجناس چینی چندان هم بد نیست / می گن چین تازگی ها با صادرات نسوان به کشور غرب زده ی عربی مصر پوزه ی عربها رو بد جوری به خاک مالیده در این فقره اطلاعاتی دارید؟
.
پایدار باشیدو در راه مبارزه با اجانب و فرنگی ها، مدافع آزادی ….
ژانویه 28, 2011 در 8:28 ب.ظ.
میرزا قشمشم
قربان شما گیله جان … بهله این ملا قربانعلی رفته بود فرنگ … نمی دانست که این کافر مسلک ها چه جانورانی هستند… رفت و دید .. شکر که دیگر سر به راه شد ..
در باب اون فقره هم که فرمودید اطلاعاتی در ندارم … نکند که این را هم ویکیلیکس افشا نموده :دی .وینک
راستی چه خبر از اویار قلی؟ حالش خوب است؟
ژانویه 24, 2011 در 7:48 ب.ظ.
Baharan
khyyyyli khooooob bood! nasresham fogholade bood! \m/
ژانویه 28, 2011 در 8:29 ب.ظ.
میرزا قشمشم
ممنون مهندس … نظر ِلطف ِ شماست …
ژانویه 26, 2011 در 11:11 ق.ظ.
طیبه تیموری
درود
یک لبخند پهن صورتم را پوشانده و دلم می خواهد یک پنج هزارتومنی تا نشده خرج آزادی ام کنم اما امان از دست این رئیس محترم که یکریز با خرده فرمایشات صدمن یه غازش حواله مان می دهد به فراموشی مسئله ی مهمی مثل آزادی…
ژانویه 28, 2011 در 8:48 ب.ظ.
میرزا قشمشم
خوب … هشتاد و یک تومان واریز کرده اند، پنج تومانش را بدهید برای رسیدن به آزادی چه می شود مگر؟ وینک
فرمایشات جناب رئیس که تمامی ندارد … پس آزادی را در یابید که دنیا فانی است ….
ژانویه 27, 2011 در 6:51 ق.ظ.
هما
گفتم نبودی امیرزا
نگو فرنگستون رفته بودی!!
ژانویه 28, 2011 در 8:58 ب.ظ.
میرزا قشمشم
آمیرزا که نه … ملا قربانعلی فرنگستون تشریف داشت …
خلاصه ولایتی بود فرنگستون … مردمونش همه شاد و مهربون …
ژانویه 27, 2011 در 11:15 ق.ظ.
بهروز
سلام…
زیبا…
مثل همیشه…
ژانویه 28, 2011 در 8:42 ب.ظ.
میرزا قشمشم
ممنون شیخ بهروز ….
ژانویه 29, 2011 در 10:56 ق.ظ.
sushiant
اینم یه جور آزادیه دیگه:)
مثل همیشه جالب بود.
ژانویه 29, 2011 در 8:48 ب.ظ.
میرزا قشمشم
یه جور آزادیه؟ خوب آزادی آزادیه دیگه … مگه نیست؟ :دی
فوریه 6, 2011 در 2:05 ق.ظ.
۞)عمو کیوان
درود میرزا از اونجای که در کشور ما ازادی بیداد میکنه و تویتر فیلتره مطالب تویتر شما اگه با اینجا فرق داره زحمت بکشه اینور هم اپ کن
فوریه 20, 2011 در 11:29 ق.ظ.
میرزا قشمشم
هوممم.. نه ت توئیتر چیز خاصی نمی گم … ده تا توئیت آخر رو هم که اینجا میشه دید …
درضمن … وردپرس هم که فیلتر شده این ور بگم یا اون ور دیگه فرقی نداره :دی
فوریه 7, 2011 در 8:46 ق.ظ.
هما
اینقد غرق شدن تو درس هم خوب نیس یه سر ب مام بزن
فوریه 20, 2011 در 11:30 ق.ظ.
میرزا قشمشم
انشالله اگه فرصت بشه حتما …
ما که درس رو ول کردیم … درس ما رو ول نمی کنه … وینک
فوریه 7, 2011 در 8:50 ق.ظ.
هادی
مانند همیشه خوب و زیبا نوشتی میرزا.این ملا قربانعلی از فرنگ برگشته خوب بود یک روزه یک دکترای آکسفوردی نیز میگرفت تا بتواند در زمره یاران خالص رییس الوزرا در تایید این که ایران آزاد ترین کشور جهان است داد سخن براند و به مهرورز کمک کند تا در آن دنیا بتواند جواب شایانی به آن امام همام (امام 13م )که فرمود آنقدر نگویید انقلاب برای شما چه کرده بلکه شما برای انقلاب چه کردید را داده باشد.و من الله توفیر
فوریه 20, 2011 در 11:35 ق.ظ.
میرزا قشمشم
ملا هادی تو ه چقدر نا شکری ها .. هشتاد و یک تومن رو کردن هشتادو نه تومن .. شما هنوز نا راضی هستی؟ :دی
ها؟ مگه می خوان آکسفورد بگیرن میرن انگلیس؟ جدا ً؟ پس این ملا باقر چطوریاست که میگه مدرکش آکسفورده؟ اون که از قشمشم آباد پاش رو اونور تر نذاشته؟ ها؟ وینک
فوریه 23, 2011 در 4:36 ب.ظ.
فرهاد
سلام
لينك پشتيبان جهت دانلود شماره سوم دوماهنامه طنز و كاركاتور ملس در وبلاگ قرار گرفت.
فوریه 28, 2011 در 6:52 ب.ظ.
میرزا قشمشم
ممنون که لینک جدید ارائه کردید .. با موفقیت دانلود شد ..