آهسته بیا آهسته برو که گربه شاخت نزنه!
.
آکبلایی، بشنو از من چون حکایت می کنم، از ممد بی کله و رفقایش شکایت می کنم. آکبلایی به قول استاد اعظم دخو، این ممد بی کله و رفقاش که تا دیروز خر هم نمی توانستند کرایه کند حالا چون آخرالزمان نزدیک شده به قیمت صلوات اسب می خرند. آکبلایی نمی دانی از وقتی که این ممد بی کله چماق الدوله و شده چه ها که نمی کند. یک عده مجاهد فی السبیل الچپق و دکنگ الممالک را به دور خودش جمع کرده و چه بلاها که بر سر ما نمی آورد!
فی المثل چند ماه پیش از جلوی دهداری قشمشم آباد می گذشتم، دیدم که عکس ِ آمرعلی خان دهدار را آنجا چسبانده اند. خواه ناخواه یاد قبض ِ آب زمینم افتادم که یکدفعه بالا رفته و چند برابر شده بود. از شما چه پنهان که جگرم آتش گرفت! آخر تو بگو صنار سه شاهی بهمان داد، عوضش صد اشرفی کشید روی قبض مان! به قول شاعر که خوب بردی پول ما را به پلتیک آفرین ، با فشنگ اشرفی کردی تو شلیک آفرین!!
آکبلایی تو بگو، آخر خدا را خوش می آید که این بازی ها را سر ما در می آورد؟ آدم جوش می آورد دیگر. خلاصه به خودش که جرات نداشتم اسائه ادب کنم و چیزی بگویم، گفتم لااقل چهار تا فحش ِ چارواداری نثار عکسش کنم تا بلکه کمی آتش درونم فروکش کند و دلم خنک شود. آکبلایی چشمت روز بد نبیند، دهانم را وا کرده و نکرده، یکهو ممد بی کله و دار و دسته اش روی سرم ریختند که ای بی شعور مگر نمی دانی توهین به آمرعلی خان توهین به آسید عباسقلی است؟!
خلاصه کت بسته مرا بردند آنجا که عرب هم نی نمی اندازد و آنقدر مرا زدند که از دک و پوز و دنده منده چیزی برایم نماند.
الغرض یکی دو ماه را در شفاخانه سر کردم تا حال و روزم به راه شد. همین که از شفاخانه مرخص شدم باز هم این چشم های کور شده ام افتادند به تصویر آمرعلی! آکبلایی از قدیم گفته اند که آدم مسلمان از یک سوراخ دو بار گزیده نمی شود. ما هم که هفت پشت و جد اندر جد مسلمان بودیم، گفتم اینبار دیگر دم به تله ندهم. برای همین تا به عکس رسیدم، تعظیم کردم و گفتم جانم فدای آمرعلی خان! یگانه دهدار خودمان را عشق است! ای بت روح روان وی دهنت قند و نبات ، بر رخت باد سلام و بجمالت صلوات!
آکبلایی، چه بگویم که اینبار هم ممد بی کله مثل ِ عوج بن عنق بر سرم نازل شد که ای پدرسوخته ی مخالف ِ آسید عباسقلی! چشم ِ ما روشن، از کی تا حالا مرید ِ شیخ الجن و نوکر آمرعلی شده ای؟ می برم پدرت را در می آورم ..
آکبلایی! نمی دانم شاید ناف من را با بدبختی بریده اند که هر طرف ِ ماجرا را که می گیرم باز هم خسرالدنیا والاخره می شوم!
.
درد دل های ملاقربانعلی
.
نسیم شمال نوشت:
تا چند کشی نعره که قانون خدا کو * گوش شنوا کو
آنکس که دهد گوش بعرض فقرا کو * گوش شنوا کو
مردم همگی مست و ملنگند به بازار * از دین شده بیزار
انصاف و وفا و صفت و شرم و حیا کو * گوش شنوا کو


20 دیدگاه
خوراک دیدگاههای این نوشته
ژوئیه 4, 2011 در 12:17 ب.ظ.
گیله مرد
درود آمیرزا/ کوللن این ممد بی کله و آمر علی خان و ملا عباسقلی کارشون همینه/ما یه خر خوب نژاد اصیل داشتیم اونو فروختیم رفتیم یه دونه پیرو پاتالشو خریدیم، حالا دیروز پریروزا این اویارقلی با هامون دس به یقه شد که اونم باس بفروشی تا من برم شهر واسه خودم کسب و کاری را بندازم/حال ما اون خره پیره رو هم فروختیم دیروز می خواستم برم ده بالا نمی دونی امیرزا تو راه ده بالا این سربالایی چنون جونمو گرفت که هنوز همه جام درد می کنه تو بگو داره جونم در میاد/ای بر پدر و پدر جد گل ممد / آمر علی خان / ممد بی کله و باباخان و خلاصه همه ی طرفهای درگیرلعنت…
ژوئیه 4, 2011 در 6:42 ب.ظ.
میرزا قشمشم
گیله جان دست رو دل ملاقربانعلی نذار که کبابه … اتفاقا درد دل های هفته ی دیگه ی ملا قربانعلی یه قسمتیش راجع به همینه .. بنده خدا یه قاطر پیر داشت که تو طرح «صنار بده آش» مجبور شد بفروشه .. عوضش یه عده کرور کرور خر از قبرس وارد کردن و الخ …
بله آقا .. خدا لعنت کنه همشون رو … اونا که صد تا صد تا اسب دارن و باز هم چشم طمع به یه دونه خر ِ اویارقلی و قشمشم بچه دارن .. وینک
ژوئیه 7, 2011 در 7:29 ق.ظ.
بهروز
احتمالآ مشکل از همون ناف ماست…
ژوئیه 7, 2011 در 7:30 ب.ظ.
میرزا قشمشم
یحتمل همینه .. مجلس باید یه تحقیق و تفحص راجع به این موضوع راه بندازه، دولت هم یه کارگروه برای حل این معضل تشکیل بده ..
ژوئیه 17, 2011 در 11:58 ق.ظ.
sushiant
حتما مجلس و دولت اقدام می کنند:))
ژوئیه 21, 2011 در 8:23 ق.ظ.
میرزا قشمشم
ما را به خیر این دو امید نیست… شر نرسانند ..
ژوئیه 23, 2011 در 8:30 ق.ظ.
sanazan
تا بوده میرزا همین بوده
گیریم آمرعلی خان یا آسید عباسقلی!
میرزا بیا از قششمم اباد کوچ کن ما داریم میریم بلاد کفر شنیدیم اونجا کرون کرون فحش نثار از ما بهترون میکنند به کسی هم دخل ندارد چرا میکنند…
ژوئیه 24, 2011 در 8:49 ق.ظ.
میرزا قشمشم
والله چه عرض کنم … من ِ گردن شکسته یکبار به دیار کفر رخت برکشیدم، که حاصل آن را در سفرنامه ای با عنوان «خرابی از جنوب و از شمال است، بر این مخلوق آزاذی وبال است» به نگارش در آوردم ..
شما هم اگر در سر هوای بلاد کفر داری پیشنهاد می کنم که آن را بخوانی، به این آدرس:
http://wp.me/pwCvA-4X
باشد که درس عبرت بگیری … اصلا کجا بهتر از قشمشم آباد؟ والله .. دیار کفر هیچ ندارند… والله من به چشم خودم دیدم که زنان آن ها لباس نیمه کاره به تن داشتند، همان جا بود که فهمیدم این بینوایان پارچه نیز به مقدار کافی ندارند تا لباس کامل بپوشند.از روی صرفه جویی لباس بی آستین می دوزند، دامن را کوتاه می دوزند، بقیه اش را نگویم بهتر است .. الهی العفو.. الهی العفو …
وینک
ژوئیه 25, 2011 در 6:55 ق.ظ.
گیله مرد
الهی العفو الهی العفو…….
)
ژوئیه 26, 2011 در 6:54 ب.ظ.
sanazan
بله الان صفحه خاطی جلو رویمان هست تا بخوانیمو عبرت بگیریم..
والا چه عرض کنیم پارچه کم بیاوریم بهتر از که فردا بچه ی ناقص الخلقه بار بیاوریم..
باری ترس ما از برادر بزرگ است …..
ترس ما از کودکانیست که خونمان خونشان را نکشد ……
بخوانیم همان جا دیدگاه هم اراثه میدهیم
ژوئیه 26, 2011 در 7:16 ب.ظ.
sanazan
والا انجا که درد دل بود امدیم همین جا باز کرون کرون دیدگاه بدهیم…..والا ما نستیم خانمان چای انگلیسی نوش جان میکنیم .اقا به خیالتان چای احمدتان ما اقا احمد کوتل است؟حتما در مزارع شمالشان از اینها بار می اورند تا اقتصادمان را حفظ کنند؟
نه اقا الان میروی مغازه میگویی تی بگ میخواهم نه چای ایرانی دبش که 1 ساعت طول میکشد با طعم خاکو افت رنگ بدهد ……اقا گذشت ان زمان که چای ایران در استکان کمر باریکو قند پهلو در نلبکی هورت هورت به کام مبارک فرو می بردید…..
والا میرزا بذار ما هم دردمان را بگوییم .از وقتی این فارسی 1 امده ,پسر همسایمان مارا ول کرده دنبال چشم بادامی های کره افتاده …یکم عقلش هم مثل چشم های تنگش تاب دارد به جای چای کره ای چینی میخرد
جنس چینی جای کره ای میخرد
حتی شنیدم همین تابستان دیوار چین را هم از رو میبرد…….حالا یک زن تاب دار چینی هم میگیرد ……کجا ازادی داریم؟پسر همساده هم دیگر نداریم اقا کجای کاری؟
حالا انگلیس یک محله دارد ..اقا کله پاچه و دیزی سنگی بماند شیشلیگو کبابهای دارد که صبح تا شب 3 وعده غذا انجا بروی دیگر یاد میدان ازادی نمی افتادی …
بسوزد این عقلو منطق خدا نشناس اگر دروغ بگویم
ژوئیه 28, 2011 در 8:39 ق.ظ.
میرزا قشمشم
بله .. به واقع که پاسختان خودش کامل و جامع بود و جایی برای سخن گفتن باقی نمانده …
پسر همسایه تان هم پرید … خدا حفظش کند، پسر همسایه را .. و لعنت کند، چین و ماچینی را
از من میشنوی به اینگیریزی جماعت روی خوش نشان نده که همه شان از دم چشم چپ و پدر سوخته هستند ..
از من گفتن بود .. حال تو خواخی پند گیر، خواه ملال
ژوئیه 26, 2011 در 7:22 ب.ظ.
sanazan
نشستیم* =خط دوم
ما حذف*=خط سوم
آفت*=افت
اوت 3, 2011 در 1:26 ب.ظ.
ساناز
اقا جایتان خالی دیروز یکی از این کانال های مخرب سیاسی که مغز جوانان بیشعور مملکت مثل ما را بی شعور تر میکنند نگاه میکردیم(البته در شرف مادر عزیز)…..
یک دفعه مادر مان شروع کرد به مادر و پدر و جد و اباد اخوند زاد و مازاد فحش داد که اینها اینگیلیسیند ……..
مام خونمان جوش امد که مادر جان ان شاه عزیزتر از جانت بود میگفتید این دست نشانده امریکاست ..حال باز شر میکنید اینها انگلیسیند …بابا شما دهه 30 ها عجب انسانهایی هستید نه به این راضییدو نه به ان ..بیایید یه اشوب دیگر کنید باز اگر به مزاجتان خوش نیامد هنوز تا نبیره هایتان هم جا دارند مزاج به مزاج شوید
اوت 5, 2011 در 7:52 ب.ظ.
میرزا قشمشم
اولا که بهشت زیر پای مادران است ..
دوما مادران کار خوبی کرد که فحش داد .. این جماعت ِ مندیل به سر فحش دادن هم دارند ..
بعدش هم .. مادر هرچه بگوید حق دارد .. شما فقط بگو چشم ..
بهله .. بچه هم بچه های قدیم .. همین شما ها بزرگ شده اید بیرق آزادی آزادی را علم کرده اید دیگر .. همین شما ها می گویید باید رای گیری و دموکراسی باشد دیگر .. استغفرالله ..
اوت 7, 2011 در 7:58 ق.ظ.
sanazan
بله میرزا جان ما دموکراسی میخواهیم یک جمهوری لیبرال سکولار میخواهیم ما خیلی چیزهای دیگر هم میخوهیم …
اقا جان حق با مادرمان هم که باشد به قول شما بچه ها بچه های قدیم
به قول مادرمان جوانان زمان شاه
به قول استادمان شما بچه انقلابید شما بچه جنگید پدرتان رفته جنگ مادرتان هم با هزار کار خانه و بیرون کی وقت رسیدگی به شما راداشته !!!!!!
اوت 9, 2011 در 9:15 ق.ظ.
میرزا قشمشم
بهله … شما تا چشم باز کردید که جنگ بود، تو دست ِ بابا به جای قلم تفنگ بود …
.
ولی بچه جنگ باید طرفدار آسید عباسقلی و آمرخان باشد … این یک وجب دهات ِ ما مگه چه هست که لیبرال دموکرات شود؟ شما این دهات های اطراف را دیده اید و هوایی شده اید .. خبر ندارید که آن ها هیچ ندارند … اصلا آنجا ماه به ماه چهل و پنج هزار و پانصد تومان یارانه نمی دهند … همین یه فقره مشتی است نشانه ی خروار .
یارانه ات را بگیر، برو حالش را ببر .. چه کار به کار آمرخان دارید … والله . وینک
اوت 12, 2011 در 12:38 ب.ظ.
sanazan
چشم آمیرزا هر چی شما بگید مریدان و چه به اظهار فضل و عقیده؟
اوت 13, 2011 در 6:10 ب.ظ.
میرزا قشمشم
بهله …
حرف آمیرزا در حکم ِ فصل الخطاب هست .. هرچه گفت باید بگید سمعاً و طاعتاً
اوت 14, 2011 در 5:07 ب.ظ.
sanazan
نعم نعم