سرشکسته

.

الله اکبر! الله اکبر! الله اکبر! آخرالزمان ، آخرالزمان که می گویند همین است! آدم چه چیزهایی که نمی بیند و چه مزخرفاتی که نمی شنود!

این روز ها اتفاقاتی رویت می شود که مسلمان نبیند و کافر نشنود

آمرعلی را دیدم حیران و غمگین! با دست و بالی خونین و مالین! نبرده از این انتخابات کام! و بر لبش جاری شطّی از دشنام!

سر را به زیر افکنده بود و می رفت! صدایش کردم توجهی نکرد و همانطور مات و مبهوت می رفت! ولی گوش هایم را تیز که کردم دیدم چیز هایی را به آرامی می گوید! همان طور که می رفت می گفت:

به ما گفتند خفه شوید! ما نیز جواب می دهیم خفه می شویم ولی شرمنده! خر نمی شویم

به ادیب الفقرا گفتم: دست و پای این بیچاره را چرا این طور زدند و شکستند؟

ادیب جواب داد: شکست دست و پا درد است، اما! نه چون درد دلش کز غم شکسته

*** الشورشی والاغتشاشگر میرزا قشمشم ***

…………………………………

پی نوشت:

اگه فریدون فرخزاد زنده بود الان می گفت:

خاک بر سر ملتی بکنند که نفهمیدند یک فرقی است بین عالم و جانی! حتی دنبال جانی رفتند! به محمود رای داند! به خاطر صد تومان پول!!! جهان با صد تومان و بی صد تومان برای من میگذره! ولی خیلی بده که آدم فاحشه ی مغزی باشه

شاهین نجفی:

فری ولی خوب شد که امروز دیگه نیستی! نیستی و بدبختی وفلاکت و ببینی

فری همه خودمونو فروختیم، کسی نیست! اینجا همه جانی وجاسوسن یا کاسه لیس

شعر ِ وطن مُرد و امروز فقط یه شعاره! بی غیرتی امروز مرسومه رو بورسه رو کاره

خوب شد نیستی و ببینی چه خفتیه! امروز بی رگ و اخته شدن نعمتیه

تو رفتیو نیستی و ما رو سی سال رقصوندن! لژنشین ها هنوز نشستن و خون میخورن

Advertisements