حیرت

(یادداشت هایی در باب برادران دیروز و اغتشاش گران امروز)

.

منت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربت است و خلقتش باعث حیرت و در حکمت وجود مخلوقاتش بسی عبرت!

ولله که ما نفهمیدیم چه شد؟ خودشان آمدند و پارچه ی حرمت را بریدند و جامه ی شرارت را دوختند و لباس جهالت را به تن ِ ما فقیر فقرای مستضعف ِ بی همه چیز ِ پا برهنه ی بی خانمان ِ کم رزق و روزی پوشاندند و رفتند!

خدا کم بر سر ما می کوبید! حال اینان نیز آمده اند و مضراب شده اند و سر نامبارک و ناموزون این ملت ِ حقیر را طبل وار می نوازند! آری صحیح است که سر ِ ما از مغر تهی است! درست است که کله ی ما پوک است و خوب صدا می کند ولی به رب به رسول به همان برکت مقدس و مبارکی که هیچ گاه بر سر سفره ی ما نیامد و اگر هم آمد استثنا ً موقع انتخابات آمد ، به پیر به پیغمبر به همان پول نفتی که در این چهار سال بر سر سفره ی ما سرازیر بود ، کله ی ما دُهُل نیست!

باری ما در اینجا از نوازش نیز چون آزار ترسانیم

مگر همین شما نبودید که تا دیروز برادر برادر گفتنتان به راه بود؟ حال یکهو چه شده که عده ای گشتند عادل و عاقل و فاضل و کامل و اهل حق یک عده دگر هم شده اند عاصی و قاصر و اهل باطل؟ شما که تا دیروز با هم هم زانو بودید و دستتان با هم در یک کاسه بود و سر و ته به یک کرباس بند بودید! واقعا به حق گفته شاعر که

چونکه بی رنگی اسیر رنگ شد *** موسوی با عیسوی در جنگ شد

ما فقرا و ندید بدید ها مانده ایم حیران و ویران و سرگردان! مانده ایم چه به چه است واقعا باید طلا گرفت دهان کسی را که گفته

کار عالم حیرت است و عبرت است   ***   حیرت اندر حیرت اندر حیرت است

*** درد دل های صغیر ِ فقیر ِ حقیر! ملاقربانعلی ***

……………………………………….

میرزا قشمشم خطاب به دو جناح (هم سر ِ کرباس و هم ته ِ کرباس) نوشت:

عمو جان ما را به خیر شما امید نیست ، شر مرسانید

آمرعلی نوشت:

قربانعلی جان! قربان آن درد دل هایت بروم! آخر باز آنها سر و ته یک کرباس هستند! جنابعالی که نه سر ِ پیاز هستی نه ته ِ پیاز چرا در اموری که دخلی به شما ندارد دخالت می کنی؟

Advertisements