گر زندان این چنین است ، همه طالب بندند

.

آکبلای کجایی؟ ولله که رفتی و راحت شدی! خوب شد که نیستی و ببینی که ذلتی است! امروزه بی رگ و اخته گشتند نعمتی است!

آکبلای کجایی؟ کجایی که ببینی مردان ِ ما را خواب برده! کجایی که غیوران وطن را آب برده!

آکبلای کجایی؟ کجایی که ببینی چطور به ریش ما خندیدند!

آکبلای کجایی؟ کجایی که ببینی که از آن حُسن روز افزون که محمود داشت! مکر از پرده ی عصمت برون آورد ابطحی جان را!

آکبلای کجایی؟ کجایی که دیشب ادیب الفقرا در غم هجرانت مشاعیرش ذایل گشت و بساط رقص و سماء گذاشته بود و به یاد تو می خواند:

ابطحی جان ، از گرسنگی مُرد رعیت به جهنم

ابطحی جان ، ور نیست در این قوم حمیت به جهنم

ابطحی جان ، تریاک برید عرق ِ حمیت به جهنم

 

*** درد و دل های ملا قربانعلی ***

…………………………………..

میرزا قشمشم نوشت :

پارسال که سنبلعلی خان غیبش زده بود از احوالش جویا شدیم گفتند رفته است هتل! من ِ گردن شکسته آن زمان گمان بردم که هتل کنایه ای از زندان و استعاره ای از بند می باشد! ولی گویا بر سبیل غفلت قدم بر می داشتم ! بر طبق اظهارات آقای ابطحی جان ، زندان واقعا هتل می بوده و ما بی خبر بودیم

قمه کش ِ سر ِ محل نوشت :

بر خواهر مادر خائن و دروغ گو صلوات !!!!( بشمار)

Advertisements