سنبلعلی اعتراف می کند!

.

صبحگاهان با نوا و صدای بچه روزنومه چی که دم گرفته بود و در کوی برزن جار می زد ، چشم گشودم و از خواب ناز بیدار گشتم. همانطور که در اواسط عوالم خواب و بیداری غوطه ور بودم ، چیز هایی جست و گریخته به گوشم رسید :

روزنامه …. روزنامه …. روزنامه ….

آخرین خبر …. اعترافات سنبلعلی …. آخرین خبر ….

اخبار داغ …. سنبلعلی اعتراف می کند … اخبار داغ ….

ابتدا گمان بردم که همچنان اسیر خواب و خیال می باشم و این قیل و قال ها از اثرات رؤیای کاذبه می باشد ولی از آنجایی که بچه روزنومه چی ِ پدر سوخته ول بکن ِ معامله نبود و هی صدایش را در بوق و کرنا می کرد و جار می زد ، دریافتم که خواب و خیالی در کار نیست

***

مشغول خوردن ناشتایی شده بودم که صدای تلوزیون از خانه ی ملا قنبرعلی که حکم ِ کلانتر و  محتسب و مفتش محل را دارد بلند گردید ،  ملا قنبرعلی ِ لامصب پیچ ولوم تلوزیونش را تا آخر پیچانده بود تا صدای قناوری وار سنبلعلی در حین اعتراف تا فیها خالدون ِ کوچه را پوشش دهد :

(صدای سنبلعلی) : خدا این برادران بازجو ی عزیزتر از جان را حفظ بفرماید

(صدای تکبیر ملا قنبرعلی)

(صدای سنبلعلی) :ولله که در زندان با ما مثل خانواده شان رفتار می کردند…. ! هر کس غیر از گفته دروغ می گوید! من خودم شاهد بودم که با بقیه ی هم سلولی هایم مثل فرزندانشان رفتار می کردند … چی ؟ فلانی گفته می زنند؟ نه این حرف ها چیست! خوب البته گفتم که مثل فرزندانشان با ما رفتار می کردند و همان طور هم که می دانید چوب پدر گل است! هر که نخورد خل است!

(صدای صلوات ملا قنبرعلی که دارد گلوی خودش را جر می دهد)

(صدای سنبلعلی) :خدا این بازجو های مهربان را برای خانواده هایشان نگه دارد

(سلسله تکبیر ملاقنبرعلی)

(صدای سنبلعلی) : چی؟ گفته اند در زندان امکانات نبوده؟ نه دروغ می گویند ! این چه حرفیست!  اینجا همه چیز برای رفاه و آسایش ما فراهم است! در زندان حتی مداد و خودکار هم به ما می دادند…

این بار صدای اصغر آقا قمه کش قبل از صدای انکر الاصوات ملاقنبرعلی به هوا بلند شد : ای مادر فلان! ما که می دانیم برادران بازجوی آن مداد را لای انگشتانتان گذاشته بودند و آن خودکار را هم در فلان جایتان فرو کرده بودند….

یکهو صدای مهیب ِ خنده ی هوشنگ کفتر باز که روی بام ، پاهای یک پرپری را در دستانش گرفته بود چهار ستون محل را به لرزه درآورد…

Advertisements