به مناسبت نوروز هشتاد و نه!

.

نوروزتان پیروز و روزهای زیستنتان دراز و فرجامتان فرخنده باد!

به مناسبت عید قسمتی از شعری برگرفته از دیوان ِ اشعار ِ نسیم شمال (سید اشرف الدین رشتی) را عیدانه آوردم، این شعر را به این سبب گزیدم که پدرم علاقه ی خاصی به نسیم شمال و اشعارش داشت و هر سال شب ِ عید این شعر را برایمان می خواند. باشد که همه شاد باشید.

.

عید آمد و ما قبا نداریم * با کهنه قبا صفا نداریم

گردید لباس پاره پاره * در پیکر خود عبا نداریم

جز سنگ و کلوخ و آجر و خشت * ما بالش و متکا نداریم

مردند تمام قوم و خویشان * غمخوار بجز خدا نداریم

جز گاو برای کسب روزی * در مزرعه رهنما نداریم

آجیل و لباس و پول خوب است * اما چکنم که ما نداریم

خوب است بساط ساز و آواز * افسوس که ما صدا نداریم

در فصل بهار چون کنم چون * دل از غم یار خون کنم خون

یاران چکنم که کس ندارم * بلبل شدم و قفس ندارم

خواهم بگریزم از مانه * اصلا ره پیش و پس ندارم

بازار وطن شده پر از دزد * یک شحنه و یک عسس ندارم

گلدسته ی باغ عقل و هوشم * من طاقت خار و خس ندارم

جز علم و ترقی و معارف * اندر دل خود هوس ندارم

عید است برای پختن آش * پول نخود و عدس ندارم

در فصل بهار چون کنم چون * دل از غم یار خون کنم خون

Advertisements