امان از دوغ لیلی ، ماستش کم بود آبش خیلی!

.

آمیرزا، هنوز صدای فرمانده ی نیروی انتظامی در گوشم هست! به جان ِ میرزا هنوز دارم می شنوم که می گوید ما مقتدرانه امنیت را تامین کرده ایم و خواهیم کرد!!!

بله آمیرزا، قربان این امنیت بروم الهی! امروز در اخبار می گفت که نه تا از مجسمه های برنزی مشاهیر و بزرگان که در میادین و بوستان ها نصب شده بودند توسط مجاهدین فی سبیل الچپق به سرقت رفتند!

آمیرزا، جان ِ من نباشد به جان ِ آمرعلی، یارو در اخبار می گفت که این کار یک نفر دو نفر که نبوده، کلی دم و دستگاه می خواسته! چون این مجسمه ها یک من دو من که نبودند، هوار کیلو بودند! حالا فکر بفرمائید که یه اکیپ آدم با کلی دم و دستگاه و جرثقیل و تیشه و دستگاه ِ برش و این همه دنگ و فنگ رفته اند وسط میدان و شروع کردند به کار ِ خیر! حالا پلیس کجاست؟ الله اعلم!

آمیرزا ، حالا می گویم یکی را پلیس ندید، دو تا را پلیس ندید، یعنی نه جا این همه بند و بساط پهن کنند و پلیس نبیند؟ الله اکبر! ماشالله به این همه امنیت و اقتدار!!! شاید هم جناب ریاست نیروی انتظامی امنیت و اقتدار را فقط کوبیدن چماق بر سر دانشجو می داند و نه پیگرد و دستگیری دزدان!

باری، دوباره که به حرف های جناب مستطاب ریاست نیروی انتظامی فکر می کنم به یاد این جمله از حضرتنا دخو می افتم که می گفت:

امان از دوغ لیلی ، ماستش کم بود آبش خیلی

.

درد دل های ملا قربانعلی

………………………….

میرزا قشمشم در جواب ملا قربانعلی نوشت:

ملا جان، سر شبی در کوچه قدم می زدم که شنیدم پلیس ها در بوق و کرنا کرده اند:

ای مسلمین راحت بخوابید که ما هم می خواهیم بخوابیم!

Advertisements