اصلا من گوسفند، بزار چشمام رو ببندم!

(به یاد 22 خرداد 88)

.

آ کبلایی دخو ما که نفهم هستیم و نفهمیدیم که چه شد!

نفهمیدیم که چرا اس ام اس ها یک روز قبل از انتخابات قطع شدند! مگر مسئولین مخابرات علم غیب داشته اند و می دانستند که قرار است یک روز بعد از انتخابات شلوغ پلوغ بشود؟

نفهمیدیم که چرا یک روز قبل از انتخابات مانور اقتدار ملی انجام گرفت و جناب مستطاب حکومت پناهی ، فرمانده ی نیروی انتظامی اعلام فرمودند که با هرگونه تجمعی پس از اعلام نتایج انتخابات برخورد صریح می کنیم! لابد ایشان هم به مدد رمل و اسطرلاب پی برده بودند که قرار است یک روز بعد از انتخابات، تظاهرات پیش بیاید!

چرا صبح روز پس از انتخابات، در حالی که هنوز چند ساعتی تا پایان شمارش آرا و اعلام نتایج باقیمانده بود، از توزیع روزنامه ی کلمه ی سبز (متعلق به میرحسین موسوی) جلوگیری به عمل آمد! مگر خبر داشتند که قرار است میرحسین رای نیاورد و مردم اعتراض کنند؟

آکبلای والله که ما نفهم هستیم و حقا که نمی فهمیم! وگرنه آنها که می فهمیدند از دو سه روز قبل از انتخابات می دانستند که مردم به چه کسی رای می دهند و چه کسی قرار است که رای بیاورد!

درد دل های ملاقربانعلی

***

باری، در حکایات آمده است که روزی خر ِ مردی را بدزدیدند! مرد ناراحت و پریشان در کنار طویله ایستاده بود! فردی وی را بدید و بگفت که تقصیر خودت بود، چرا در نگهداری خر کاهلی ورزیدی؟ دیگری آمد و گفت که تقصیر مهتر است، چرا در طویله را خوب چفت و بست نکرد؟ سومی گفت که تقصیر دربان است، چرا حواسش به دروازه نبود؟ دیگری گفت که تقصیر گزمه ی محل است، چرا آن موقع شب حواسش به محل نبود؟ صاحب ِ خر به جوش آمد و فریاد برآورد: پس بفرمائید که همه گناهکارند به جز جناب ِ دزد!

حال این شده است حکایت ِ حال ِ مردم ِ ما! درست است که ما صاحب خر نبودیم، صاحب رای که بودیم!!!

العبد الفانی میرزا قشمشم

Advertisements