پس ستون ِ این جهان خود غفلت است ، هوشیاری این جهان را آفت است

.

بله آکبلای، نه اینکه قضیه از الان آب بخورد ها، نخیر، ریشه در گذشته دارد. عالم و آدم و به قولی ابر و باد و مه خورشید و فلک در کار بودند تا دمار از روزگار کسانی که نوای «هل من مزید» در علم و دین و سیاست سر می دادند درآورند! مثال بارزش هم مرحوم مغفور جنت مکان خلد آشیان گالیله! آمد گفت زمین گرد است پدرش را در آوردند! والله، اصلا چه معنی دارد که آدم بفهمد! اصلا اگر فهم و شعور خوب بود که خدا گاو و گوسفند را گنگ و بی مدرک نمی آفرید!

امثال گالیله هم کم نبودند، مثلا جناب سعیدی سیرجانی، آخر یکی نبود به او بگوید که علی اکبر جان تو را چه به این حرف ها! به تو چه که چه کسی می دزد و چه کسی می خورد؟ اصلا مگر تو کلانتر محل بودی؟ بله ، نشستی هی نوشتی، هی نوشتی، آخرش چه شد؟ بردندت زندان، همانجا هم کلکت را کندند! عزیزم مگر آب ازآب تکان خورد؟

بله، از بحث دور نیفتیم، کلا فهم و شعور چیز ِ خوبی نیست!

مثلا فرض کنید که یک بنده ی خدایی در این مملکت فهم و شعور داشته باشد، آدم ِ با شعور اگر سراغ ِ اخبار برود می شنود رئیس بانک مرکزی نوید ِ این را می دهد که هنوز عرق ِ اسکناس های ده هزار تومانی خشک نشده، اسکناس های پنجاه هزار تومانی و صد هزار تومانی در راه هستند. آنوقت آدم ِ باشعور با شنیدن ِ این خبر برق از سرش می پرد و می گوید که پس تورم تک رقمی یعنی کشک؟ سر انجام هم همین کشک می شود مدرک ِ جرم و نشان ِ الحاد و محاربه و سپس آن بنده ی خدا ی با شعور را می برند هلفدونی و به ازای هر یک من کشکی که گفته بود، یک لیتر آب ِ خنک می دهند تا نوش ِ جان کند!

پس بی خود نبوده که شیخ الرئیس گفته: کاش گشاده نبود چشم من و گوش ِ من، کافت ِ جان ِ من است عقل ِ من و هوش ِ من!!! و به قول ِ حافظ : چون هر خبر که شنیدم رو به حیرت داشت، ازین پس من و رندی و وضع بی خبری! و خلاصه نتیجه اینکه عقل در بدن نباشد، مملکت امن و امان باشد!

….

میرزا قشمشم

Advertisements