در باب ِ اون ممه ای که لولو بردش!

.

آکبلای ما گفتیم که با این ملت این طور تا نکنید، ولی کو گوش ِ شنوا! گفتیم که گرچه گفته اند آتش ِ سوزان نکند با سپند آنچه کند دود ِ دل ِ دردمند، ولی بدتر و سوزان تر و سوزناک تر از آه ِ این ملت حرفشان است و الحق علما راست گفته اند که دروازه را میشود بست اما دهان ِ این مردم را نمی توان بست، ولی باز هم گوش نکردند! آکبلای ما گفتیم که سیستم ِ این ملت بر مدار ِ سخنم تلخ نخواهی دهنم شیرین کن می چرخد، باز هم گوش نکردند! آنقدر گوش نکردند تا کار بدینجا رسید!

آکبلای حال دیدی که چه شد؟ از بس خالی بندی و دودوزه بازی و حرف های صد تا یک غاز تحویل این ملت دادند که مردم عطای اخبار ِ صدا و سیما و حرف های مسئولین را به لقایش بخشیدند. حال کار به جایی رسیده که اگر در صدا و سیما خبری اعلام کنند و یا اینکه سخنی از مسئولین را نقل کنند، (چه آن خبر و سخن راست و حسینی باشد چه دروغ) فی الفور مردم واکنش نشان می دهند، و یا می گویند که دروغ است و یا آن را می کنند سوژه خنده! و تفکر ِ عموم بر این تعلق گرفته که به قولی این مسئولین ندهند شربت ِ شیرین به کسی ، که در آن یافت نگردد مگسی! در چنین فضایی است که حتی نقل ِ یک ضرب المثل ِ ساده هم می شود مضراب ِ کوس ِ رسوایی ِ راوی ِ آن!

آکبلای، کار کم کم دارد به جایی می رسد که اگر یکی از آقایان بفرماید که «دیگ به دیگ می گوید روت سیاه»، فردایش ملت همین جمله را می کنند پیراهن ِ عثمان و در کوی برزن راه می افتند و در بوق و کرنا می کنند که مگر دیگ رو دارد؟ اصلا مگر دیگ حرف می زند که به دیگ ِ دیگر بگوید روت سیاه؟

بله آکبلای، اون ممه ای که می گویند همانا چیزی جز اعتبار ِ صدا و سیما و آبروی مسئولین نبود، که متاسفانه لولو بردش!

آکبلای، مجال ِ سخن تا نبینی ز پیش ، به بیهوده گفتن مبر قدر ِ خویش!

.

درد دل های ملا قربانعلی

Advertisements