که کشور ِ ذلیل ِ ما، ذلیل تر نمی شود!

.

آکبلایی خدا که خالق ِ خرسی، بنده را هم آفریده ای، مرسی!! ولی دیگر چرا این روس ها را آفریدی؟

آکبلایی خدا، بشنو از من چون حکایت می کنم، از زرنگی ها شکایت می کنم، زرنگ کیست؟ خوب همین روس ها دیگر!

این دوستان ِ روس ِ ما، با کلی اهن و تلپ سی سال این پروژه ی احداث نیروگاه هسته ای بوشهر را عقب انداختند و هربار یک جور ما را سر دواندند و هر بار به بهانه ای ما را پیچاندند و الحق شاعر راست گفته است که: بگفتا آنچه را پنداشتم دوست، بدیدم در حقیقت دشمنم اوست!

حالا هم که قرار است انگاری جدی جدی این نیروگاه را راه بیندازند آمده اند یک قرارداد بسته اند پر از تبصره و ماده! از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان که این قرارداد چیزی کم از عهدنامه ی ترکمنچای و گلستان ندارد و جای دارد که در کتب تاریخ تدریس شود تا مایه ی عبرت آیندگان گردد!

مسئولین عزیز برای اینکه نظر ِ مساعد و رضایت روس ها را برای راه اندازی نیروگاه بدست آورند، حاضر شدند که به هر خواسته ای تن در بدهند! از جمله ی آن، سهم ِ پنجاه درصدی ِ روس ها در شرکت ِ نیروگاه بوشهر است! این روس ها خیر سرشان آمدند یک نیروگاه برای ما ساختند، البته آن هم صد بار کشتنمان و زنده مان کردند و جانمان را به لب رساندند تا درستش کردند، حال هم که به اینجا رسیده دندان تیز کرده اند که هر چه می توانند ما را بدوشند! در واقع کباب ِ نیروگاه را قرار است روس ها بخورند و سیخش بماند برای ما!

عزیزان من یادمان نرود که شاعر گفته: به سگ ِ هار اگر رو بدهم، تو مپندار که از او برهم! حال باز بروید به این روس ها رو بدهید، رو که چه عرض کنم، باج و خراج!

.

درد دل های ملاقربانعلی

Advertisements