به یاد ِ پدر!

.

از آنجایی که سالروز ِ وفات ِ پدر این بنده رسیده و از آنجایی که پدرم علاقه ی خاصی به اشعار میرزاده عشقی (مخصوصا شعر ِ جمهوری سوار)، نسیم شمال، ایرج میرزا، فرخی، عبید زاکانی(مخصوصا شعر ِ گربه و موش) و ازین قبیل شعرا ها داشت، گفتم محض شادی ِ روحش یکی از اشعاری که بسیار دوست می داشت را در اینجا بیاورم. شعری است از «میرزاده عشقی» که پدرم بسیار آن را برایم می خواند:

باور مکن

جان پسر گوش به هر خر مکن ***** بشنو  و  باور  مکن

تجربه را باز مکرر مکن ***** بشنو  و  باور  مکن

مملکت ما شده امن و امان ***** از همدان تا طبس و سیستان

مشهد و تبریز و ری و اصفهان ***** ششتر و کرمانشه و مازندران

امن بود ، شکوه دگر ، سر مکن

بشنو  و  باور  مکن

***

یافته اجحاف و ستم خاتمه ***** نیست کسی را ز کسی واهمه

هست مجازات برای همه ***** حاکم مطلق چه بود محکمه

محکمه را مسخره دیگر مکن

بشنو  و  باور  مکن

***

فسخ شد آئین ستم گستری ***** هیچ دخالت نکند لشکری

در عمل مذهبی و کشوری ***** نیست بقانون شکنی کس جری

شکوه سپس بر سر منبر مکن

بشنو  و  باور  مکن

***

نیت ملت چه بود : ارتجاع ! ***** کهنه پرستیش محل نزاع

قصد وزیران نبود : انتقاع ***** دولتیان ده نکنند ابتیاع

نیت بد ، جان برادر مکن

بشنو  و  باور  مکن

***

صحبت جمهوریت از بین رفت ***** غصه مخور این نیت از بین رفت

فرقه ی بی تربیت از بین رفت ***** زمره ی عاریت از بین رفت

خاطر آسوده مکدر مکن

بشنو  و  باور  مکن

***

نیست بر این ملت یک لا قبا ***** فکر اجانب پس از این رهنما

هست دگر موقع صلح و صفا ***** نیست ز هم دولت و ملت جدا

واهمه از توپ شنبدر مکن

بشنو  و  باور  مکن

***

تکیه ی دولت همه بر ملت است ***** ملت از آن ، حامی این دولت است

لندن از این حادثه در حیرت است ***** مسکو از این واقعه در زحمت است

دولت حقه است ، فغان سر مکن

بشنو  و  باور  مکن

***

خارجه انهار خراسان نبرد ***** اسکله و شیله ی گیلان نبرد

خطه ی بحرین به عمان نبرد ***** آبروی ملت ایران نبرد

دیده از بن غصه دگرتر مکن

بشنو  و  باور  مکن

***

نیمه ی شب ها سر بیراهه راه ***** کشته شدار چند نفر بیگناه

بود غرض راحت خلق اله ***** هست سفارت سخنم را گواه

جان بده و مفسده ی شر مکن

بشنو  و  باور  مکن

Advertisements