عمو جان گل باقالی!

.

خدا بیامرزد عمو جان گل باقالی را، خیلی آدم ِ باحالی بود. گرچه بابا آمیرزا همیشه به او می توپید و می گفت که خل وضع و شیرین عقل است ولی من عاشقش بودم!

ما همیشه می رفتیم جلوی خانه ی عموجان گل باقالی فوتبال بازی می کردیم. از قضا همیشه هم توپمان می خورد به پنجره ی عموجان و شیشه ی آن را می شکست. بعد عمو جان می آمد توی کوچه و داد و بی داد راه می انداخت. اما از آنجایی که عمو جان ِ ما گل باقالی بود ما می زدیم زیر خنده و دورش را می گرفتیم و دست می زدیم و شعر می خواندیم:

دیگش سر بار است ، بر توپ سوار است

گه غرق ِ شراب است ، گه منگ و خمار است

با فرقه ی الواط ، همخوابه و یار است

و کلی شادی می کردیم و باز فردا می رفتیم جلوی در خانه ی عموجان بازی می کردیم! اما بقیه که مثل ِ عمو جان گل باقالی نبودند، مثلا یکبار هوس ناپرهیزی به سرمان زد و رفتیم کوچه ی بقلی فوتبال بازی کردیم، هنوز بازی به گل ِ اول نرسیده بود که سر و کله ی مش حسن قصاب با آن کله ی کچل و سبیل ِ از بنا گوش دررفته اش پیدا شد و آن چنان کشیده ی آب نکشیده ای زیر گوش ِ من ِ بدبخت نواخت که هنوز هم که هنوز است وقتی به یادش می افتم صورتم تیر می کشد و گوشم زنگ می زند!

خلاصه هیچکس به پای عمو جان گل باقالی نمی رسید. اما از آنجایی که به قول بابا آمیرزا آدمیزاد تخم مرگ است، دنیا به عمو جان ِ من وفا نکرد و عمو جان راهی آن دنیا شد. وقتی عمو جان گل باقالی مرد من خیلی گریه می کردم! بابا آمیرزا که دید من آرام نمی گیرم آمد بر سرم داد کشید و گفت که بَبُو گلابی ِ ناقص العقل، این گل باقالی هم مگه آدم بود که واسش این همه زار می زنی؟ ولی من گوشم به این حرف ها بدهکار نبود و می گفتم که عمو جان گل باقالی می خوام! بابا آمیرزا هم قاطی کرد آمد یک سری فحش بد نثارم کرد و بعد گفت بچه ی کودن در این مملکت آنچه فراوان است همین گل باقالی ها هستند، فکر کردی که یکی دوتا هستند؟ نه بابام جان، این ها تمامی ندارند. مثلا همین «سازمان بازرسی کل کشور»! آخه بابام جان این سازمان از عمو خدابیامرزت هم گل باقالی تر است! حرفش به پشیزی نمی ارزد و احکامش پیش خودشان هم ارزشی ندارد و حنایشان برای کسی رنگی ندارد! آره بابام جان، مثلا آمدند گفتند که قیمت ارسال پیامک گران است و باید کاهش بیابد، رئیس ِ ارتباطات سیار پوزخندی به آن ها تقدیم کرد و گفت بروید اگر پشت گوشتان را دیدید کاهش قیمت را هم می بینید! یا مثلا سازمان بازرسی اعلام کرد که همراه اول در مرحله ی واگذاری از هر متقاضی به بهانه ی ودیعه مبلغ «صد و پنجاه هزار تومان» را اضافه دریافت نموده است و باید به خریداران این مبلغ را پس بدهد، اما وزیر مخابرات گفت بروید جان مادرتان با ما ازین شوخی ها نکنید! یا اینکه همین سازمان بازرسی اعلام کرد که ایران خودرو دیزل سر ِ خریدارانش را کلاه گذاشته آن هم نه ازین کلاه نمدی ها و فرنگی ها، بلکه یک کلاه گل و گشاد! حتی از برخی از خریدارانش تا «شانزده میلیون» تومان اضافی دریافت کرده است و حکم داد که باید پس بدهد، اما ایران خودرو دیزل اصلا به روی بزرگوارش نیاورد و در خلوت گفت خوردم که خوردم، نوش جانم، می توانم می خورم، شما هم اگر عرضه داری برو بخور!

خلاصه من از آن روز به بعد فهمیدم که این «سازمان بازرسی کل کشور» از عمو جان ِ من هم گل باقالی تر است، بنابراین من این سازمان را خیلی دوست می دارم! از فردا هم توپم را بر می دارم و می روم جلوی این سازمان بازی می کنم تا اگر خورد به شیشه شان و شکست غمم نباشد! و بخوانم: دیگش سر ِ بار است ، بر توپ سوار است …

از دفترچه خاطرات ِ قشمشم بچه

عمو جان گل باقالی

Advertisements