گر تو را بهشت باشد جای، دیگران دوزخ اختیار کنند!

.

پیش نوشت: این نوشته ی ناقابل و ناچیز، تقدیم به افراد بزرگواری که حتی در روز های خزان این وبلاگ، لطفشان را از آمیرزا دریغ نکردند.

____________________

آکبلایی، از قدیم گفته اند که شکم گرسنه دین و ایمان ندارد، ما که همین طوری اش هم کفر و ایمانمان در هم قاطی بود، حالا فکر کن که با شکم گرسنه چه شده ایم. خدا دنیای ما را که به خیر نکرد، انشالله آخرت ما را به خیر کند.

آکبلایی، از فشار گرسنگی پا روی غیرتم گذاشتم و پیش ملا باقر رفتم. البته کدام غیرت؟! آخر یکی نیست که به ما بگوید اگر غیرت داشتیم که دهداری مثل آمرخان نداشتیم. باز هم زدم به جاده خاکی، برویم سر اصل مطلب. خلاصه اینکه رفتم پیش آملا باقر و گفتم: ملا تو که مرد خدایی چرا دم نمی زنی؟ مگر نمی بینی که ما را از بستر نرم به خاکستر گرم نشاندند؟ تو چرا نان در خون ما می زنی و می خوری؟ تو چرا رفیق دزد شده ایی؟ آخر انصاف است که قار و قور شکم خالی مان را بشنوی و بگویی که الحمد لله، باد شکم سیری است؟ آخر خدا را خوش می آید که ما شب گرسنه بخوابیم و آنوقت برای ما خطبه ی ماشالله ماشالله بخوانی؟

آکبلایی جان! آملا را که می شناسی! مطابق معمول سر وعظ و خطاب را باز کرد که صبر پیشه کن که الله مع الصابرین، به ازای هر یک که در دنیا نداری، هزار در آخرت گیرت می آید …

آکبلایی، هی گفتم گرسنه هستم! هی گفت صبر پیشه کن که در آن دنیا شیر است و عسل و درخت طوبی و حور عین و غلمان و قس علی هذا …

آکبلایی، یکی هم نیست که به این آملا باقر واعظ بگوید که بابام جان، والله در آن بهشتی که شما می گویی، پدر جدمان یک خوشه گندم خورد، با اردنگی انداختندش بیرون، حالا تو می خواهی ما باور کنیم که آنجا همه چیز را مفتِ مفت می دهند که ما بخوریم؟ آخر عقل باور می کند که مرغ کیلویی فلان هزار تومان را با گاز مترمکعبی خدا تومان بریان کنند و بدهند که خلایق بخورند؟ من که باور نمی کنم! تازه این ملاباقر واعظ می گفت که در بهشت فقط میوه ها و غذا های درست و حسابی و آن چنانی است، آنجا دیگر از نان خشک و ازین چیز ها اصلا خبری نیست … یکی نیست بگوید که بابام جان پول ما به میوه های پلاسیده هم نمی رسد، حالا آن جا چطور با آن میوه های کیلویی خدا تومان سر کنیم؟ پولش را از کجا بیاوریم؟ وقتی میوه ی ناچیزی مثل خیار کیلویی فلان هزار تومان است، دیگر خدا به داد آن میوه های آنچنانی بهشت برسد ..

آکبلایی، از همه ی این ها گذشته، این طور که ملاباقر می گوید، جای آسید عباسقلی و آمر علی خان دهدار و برادران میرفندرسکی و ممد بی کله و این آمرتضی جلاد هم در بهشت است. آخر یکی نیست به آملا بگوید که آخر این بهشت چه به کار ما می آید؟ والله این اخوان الشیاطینی که من می شناسم، ترکِ دنیا به مردم آموزند، خویشتن سیم و غله اندوزند! این جماعت همین که چهار سال در بهشت بگذرد، جبرئیل را به جرم نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی حد می زنند، عزرائیل را هم به جرم قتل می برند و قصاص می کنند. اسرافیل را هم کت بسته می برند و از او اعتراف می گیرند. می ماند میکائیل که آن را هم بعید می دانم نظرش به نظر آسید عباسقلی نزدیک باشد. پس آمرعلی خان باز به مدد عمو اجی مجی لاترجی که هر غیر ممکنی را ممکن می کند، می شود دهدار بهشت و باز هم آش همین آش و کاسه همین کاسه… راست گفته این شیخ سعدی که خدا به نادانان چنان روزی رساند، که دانا اندران عاجز بماند!

آکبلایی، تو فکر کردی این برادران میرفندرسکی که یک تنه نصف قدرت ده را تصاحب کرده اند، آن جا بیکار می نشینند؟ یکی شان شده رئیس شورای ده! آن یکی رئیسِ اداره ی استنطاقات و استغفارات ِ قشمشم آباد! آن سومی هم که مانند مارکوپولو دم به دم می رود به شهر و نمی دانم آنجا چه به گوش شهری ها می خواند!!! آن ها که به چهار زرع زمین برهوت اطراف ده هم رحم نکرده اند و می گویند که برایشان سند زده اند، عقل باور می کند که به آن همه زمین سر سبز بهشت کاری نداشته باشند؟ ملحدِ گرسنه در خانه ی خالی بر خوان، عقل باور نکند کز رمضان اندیشد! …

آکبلایی، این آمرتضی جلاد که در این دنیا دشمنان را پوست می کند و دوستان را پوستین! پایش به آن دنیا و سفره های رنگارنگش که برسد خدا می داند که چه گرگی می شود! جلادِ گرسنه در برابر سفره ی نان، همچون عَزَب است بر در حمام زنان!!!

آکبلایی حالا خودت بگو این بهشتی که آملا باقر می گوید زیباست؟ ای شاد باشد روح آنکسی که گفت: زشت باشد دبیقی و دیبا، که بوَد بر عروس نازیبا!

.

درد دل های ملاقربانعلی

____________________

پی نوشت: اویارقلی مدتی است که مفقود الاثر شده است! خواهشمندیم در صورت اطلاع از او ما را مطلع فرمائید!

Advertisements