خوشا باغی که شغالش تو باشی

.

بابام جان، گفتا ز که نالیم؟ از ماست که بر ماست!! یا به قولی من از بیگانگان هرگز ننالم که با من هرچه کرد آن آشنا کرد!! آسیدعباسقلی و آمرعلی خان دهدار کم بلا بر سر ما می آورند، حالا این علی شیره ای و جواد زاپاتا و مهدی دست طلا هم شده اند بلای جان ما! یکی هم نیست به آن ها بگوید که بابام جان، شما مثلا از خودمان هستید، پس چرا مثل آن ها شده اید سوهان روح ما؟

لابد می پرسید قضیه از چه قرار است. والله چه بگویم از دست این بچه های هفت سنگ باز قشمشم آباد! از وقتی که این آمیرز مالدار را از اداره نظمیه برده اند و کرده اند مسئول بچه های هفت سنگ باز، هر روز کرور کرور سکه است که به پایشان می ریزد. یکی هم نیست که بگوید آخر این هفت سنگ باز ها چه گلی به سر ما جماعت قشمشم آبادی زده اند؟ از خدا که پنهان نیست، از شما چه پنهان، هر وقت که میرویم به میدان ده تا بازی شان را تماشا کنیم، خوابمان می برد! از بس که سرد و یخ بازی می کنند!!

حالا به این آمیرز مالدار می گوئیم نکن این کار را، تو که خودت مثلا روزی مرد قانون بودی ، چشم امید ما باید به تو و امثال تو باشد، آنوقت کرور کرور مال ما را می بخشی به این مفت خور ها؟ جواب می دهد که می توانم و می دهم، اگر از دستم بربیاید بیشتر هم می دهم! اصلا علاوه بر کرور کرور سکه، بهشان اسب و چموش هم می دهم. یکی هم نیست که به این آمیرز مالدار بگوید: بهله بابام جان، خرج که از کیسه ی مهمان بود، حاتم طائی شدن آسان بود! آدم ناحسابی اگر مردی از مال خودت ببخش، از مال مردم بدبخت قشمشم آباد می بخشی به این قوم یاجوج و ماجوج هفت سنگ باز، پزش را هم می دهی؟

الغرض، دیروز بر و بچه های هفت سنگ باز با تیم بالا دهی ها بازی داشتند! چه بگویم که آبرو برای ما باقی نگذاشتند! نوبتشان که می شد چپ و راست توپ را به باد می دادند و نوبت آن ها هم که می شد، هی به هی سنگ بود که روی سنگ ردیف می شد! خلاصه فاجعه ای بود برای خودش. این عمو انوشیروان هم که همیشه گوشه ی میدان می نشیند و بازی را برای ما گزارش می کند، وقتی دید این مجاهدان فی سبیل الچپق چه گندی زده اند، گفت که باز هم به غیرت بچه های الک دولک باز که ما را حتی در فرنگستان هم رو سفید کرده اند، وگرنه شما هفت سنگ باز ها که آبروی ما را در دهات خودمان هم برده اید! همین حرف عمو انوشیروان کافی بود تا بر و بچه های هفت سنگ باز با محوریت علی شیره ای و جواد زاپاتا و مهدی دست طلا، به تریج قباشان بربخورد و قیافه ی طلب کار ها را به خود بگیرند و بگویند همینی هست که هست، اصلا اگر ما نبودیم که شما باید می نشستید و گردو بازی تماشا می کردید، این جای تشکر و دست مریزاد گفتنتان است؟!!!

آقا ما که این روز ها در زندگی در مانده ایم! حالا در نالیدن هم کم آورده ایم! نمی دانیم از آسید عباسقلی بنالیم؟ از آمرعلی خان دهدار بنالیم؟ از برادران میر فندرسکی بنالیم؟ از ممد بی کله و دار و دسته اش بنالیم؟ از آمرتضی جلاد بنالیم؟ از آمیرز مالدار بنالیم؟ از این بچه های هفت سنگ باز بنالیم؟ …

ولی باز هم گلی به جمال این بچه های الک دولک باز، که وسط این همه ناله دل ما را شاد کردند….

العبد الاحقر میرزا قشمشم

_____________________________________

پی نوشت: برد شیرین تیم ملی والیبال و راهیابی آن به لیگ جهانی والیبال را به تمامی ایرانیان عزیز تبریک عرض می کنم. جا دارد که به بر و بچه های تیم ملی والیبال دست مریزادی بگوئیم. دمتان گرم و سرتان خوش باد.

Advertisements