حکایت بازار سوزنگران و احوال امروز قشمشم آباد!

.

در امثال است که روزی مغول ها بر ایران یورش آوردند. شهر به شهر، کوی به کوی و بازار به بازار پیش رفتند و مردم هر صنفی را از دم تیغ می گذراندند. این کشت و کشتار ادامه داست تا به راسته ی سوزنگران رسیدند. وقتی که چشمشان به سوزنگران افتاد، آن ها را مردمی دیدند به غایت نحیف و ضعیف. مردمی باریک اندام که شکمشان به ستون و فقراتشان چسبیده بود و زیرچشم هایشان چال افتاده بود. چنگیز خان چون آن ها را بدید، دلیل این وضع شان را جویا شد. گفتند که این جماعت سوزنگر هستند، از صبح تا شب بر آتش پُف می زنند و فولاد داغ چند منی را آن قدر می کوبند و میله های داغ را آن چنان می سابند تا از آن ها سوزن در آورند. سپس سربازان مغول از چنگیز کسب تکلیف کردند که چه کنیم؟ اینان را هم مانند دیگران بکشیم؟ چنگیز بگفت: «اینان را به حال خود رها کنید که خود خواهند مرد»!!!

حال این شده حکایت قشمشم آباد ما! بالا دهی ها می گویند که ما دیگر به شما گندم نمی دهیم تا از گشنگی بمیرید. پائین دهی ها هم می گویند همین روزهاست که به قشمشم آباد قشون بکشند و دمار از روزگار ما در آورند. یکی نیست به این بالادهی ها و پائین دهی ها بگوید که شما لازم نیست کاری بکنید! این آمرعلی خان دهدار و آسیدعباسقلی را به حال خود رها کنید، این دو خود ترتیب قشمشم آباد و هرچه قشمشم آبادی است می دهند!!!!!

.

میرزا قشمشم

Advertisements