هاله ی معصومیت یا هاله ی مصونیت؟
.
والله این آمرعلی خان همان اولش هم که دهدارمان شد، گفت، ولی ما چشم و گوشمان را بستیم و گفتیم نه! عوام کالانعام هستیم دیگر، چهار فصل سال در کوچه ی علی چپ سِیر می کنیم. یکی هم نبود که به ما بگوید بابام جان اندکی تامل کنید، شاید که راست بگوید بنده ی خدا. حالا درست است که دهدار است، ولی خوب به قولی در هر گونه ی جانوری استثنائی یافت می شود، دهدار است، اما دروغ نگفتنش که محال نیست! هست؟
این آمرعلی خان همان اوایل دهدار شدنش، وقتی که اولین بار به شهر رفت، آمد و گفت که نوری به دور سرش پیچیده بود و او را مثل اولیا و مقربین، مثل این امام ائمه ی توی کتاب دینی، آنچنان نورانی کرده بود که عالم و آدم مسحورش شده بوند. او این حرف را گفت، ولی ما که نفهمیدیم، شروع کردیم به نفی و بافتن ردیه های صد تا یک غاز! مثلا همین قشمشم بچه ی خودمان آمد و به خنده گفت که آمرخان تا حالا شهر ندیده بود، آنجا نوربالایی پروژکتوری چیزی خورده توی چشمانش، فکر کرد که نور غیب است! من هم که پدر این بچه ی زلف به کفن بودم به جای اینکه گوشش را بپیچانم که از این حرف ها نزند، تشویقش کردم و گفتم که بارک الله، الحق که آب و نان قشمشم آباد را خورده ای! خوب آخر چه می دانستم که این آمرعلی خان راست می گوید و خالی نمی بندد! همین ملاقربانعلی یک روز آمد خانه ی ما و گفت که زرق و برق شهر چشم آمرخان را گرفته و باعث شده که توهم بزند .. خلاصه ازین حرف ها زیاد است …
ولی دیروز که فکر می کردم، دیدم که این آمرخان هم بی راه نمی گوید. حتما هاله ی نوری چیزی دارد دیگر! وگرنه آدم معمولی بیاید از خروس خوان صبح تا بوق سگ دروغ بگوید، آنوفت هیچ کس جرات نکند که به حرفی به او بزند؟ آخر اگر آمرخان هاله ی نور نداشت، وقتی که در انتخابات دهداری آنجور تقلب کرد، باید پدرش را در می آوردند، به سلابه اش می کشیدند! حتما هاله ی نور داشت که از او محافظت کرد دیگر. نه، اصلا من نفهم، شما خود بگوئید، گونی گونی گندم آبادی را بار زد و معلوم نشد که کجا برد و پولش را با که خورد، کسی جرات کرد که به او چیزی بگوید؟ نه والله! خوب اگر من که هاله ی نور ندارم این کار را بکنم، می دهند که مرتضی جلاد گردنم را وسط میدان ده بزند! پس آمرخان هاله ی نور دارد که کسی چیزی را به رویش نیاورد دیگر. وضع ده را ببینید، قحطی گندم و برنج شده، گوشت مرغ شده است طلا، گوشت گوسفند را که اصلا حرفش را نزن، آن وقت آسید عباسقلی دیروز بالای منبرش گفت که دست آمرخان درد نکند، الحق که مرد خداست، الحق که زحمت می کشد، این همه این راحتی ها و ارزانی ها از صدقه سر درایت اوست اجرش با آنی که آن بالاست… !!!!!
حال خود بگوئید، این آمرخان هاله ی نور دارد یا ندارد؟ به قول این ادیب الفقرا که دیروز می گفت: آمرخان اگر هاله ی معصومیت نداشته باشد، لااقل هاله ی مصونیت که دارد!
.
العبد الاحقر، میرزا قشمشم

Advertisements